خرید بک لینک
بالاخره گریه کردم
روی آخرین صندلی اتوبوسی که به راننده ش گفتم پول ندارم، همه چیم جا مونده، منو ببر خونه
بعد پشت در خونه همه ناراحتیا و دعواها و نامردیای امروزو جا گذاشتم و سعی کردم با لبخند وارد شم...
:)

برچسب: آدم آهنی من, نویسنده: ابوالفضل رجبی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 1:29

صفحه بندی